تبليغاتX
کاملا معمولی
دنیای اعتراض‏های خاموش است دنیایی که زنان شوهردار برای تجربه‏ی چند لحظه عشق واقعی به پسران جوان دل می‏سپارند و مردان سرخورده برای اثبات مردانگی کشف نشده‏شان به دختران باکره.
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous |


رفتارت به زنهای ارقه میماند،
آنهایی که بیرونشان را رنگ «آدمهای سختی کشیده» زده‌اند
تا ضعف‌هایشان را توجیه کنند، تا حرکتی در زندگی نکنند
هر روز بیشتر از پیش به این باور میرسم

ترحم؟؟؟!!!

مشکلات دوستانت برای تو علامت سئوالی است،
که فقط به علامت سئوالهای ذهنت اضافه می‌شود

جالبه تو انتظار داری من مسیر زندگیم را برای تو تغییر دهم
اما تو حتی روند ساده زندگیت را بخاطر من اصلاح نکردی.

+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous |


هر کجا نام ترحم آمده ثمره‏اش آلوده‌گی و ناخالصی بوده است. به‌ خصوص آن ‌جا که پای عشق در ميان بوده باشد. عشق توام با ترحم نمی‌شايست که عشق نام بگيرد، عشق ناب سراپا بی‌رحمی است.
پ.ن: شاید غرورم رو شکونده‏ باشی امّا هرگز نمی‏تونی شرافتم رو لکه‏دار کنی...
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous |


زنان هرگز دو مرد را از یاد نمی‏برند. اوّلین مردی که عاشق‏اش شدند و نخستین مردی که در آغوشش خوابیدند.
نخستین عشق با افسوس، نفرت و اشک به یاد می‏آید و اوّلین عشق‏بازی با حسرت، لذت و لبخند.
پ.ن: و بیچاره زنی که اشک و لبخندش به یاد یک نفر باشد...
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous |


دست می برم
به زیر شکمم
آنجا که هسته های استرویید
مرا فرا می خوانند به خارش
و غرق خارش هسته ها هستم
که یادم می افتد
تحریم های هسته ای
خارش را
خارم را
و خارت را
خواهند سپوخت
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous |


اگه گفتید چرا در همه‏ی ادیان الهی و مکتب‏های فکری و ایدئولوژیک از خدا به‏عنوان یک مرد نام برده شده؟
چون اگر خدا زن بود تا الان هزار بار بهش تجاوز کرده بودند...
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


کاش یک دایناسور بزرگ صورتی بودم.
پ.ن: نوشته‏ی بالا را به سرندیپیتی عزیز و مهربان تقدیم می‏کنم.
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


دلم برای دلم می‏سوزد وقتی که تمام دلم را در آغوش دیگری می‏بینم.
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


چرا خدا برای من این "س ر ن و ش ت" رو نوشت! پ.ن: دوست داشتن دلیل نمی‏خواهد امّا نفرت سرتاسر دلیل است.
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


دست من خالی خالیست ، امّا من بزرگ‏ترین بلوف زندگیم را در قمار با شیطان زده‏ام، می‏خواهم همه‏ی عشق را با همه‏ی مکرش تاخت بزنم.
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


آمار گرفته‏اند که شانزده درصد مردم دنیا فقط خدا را قبول دارند و به هیچ دینی اعتقاد ندارند. نمی‏دانم مرا هم حساب کرده‏اند یا نه؟
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


زن‏ها خیانت می‏کنند چون در آرزوی پیدا کردن مردی می‏سوزند.
پ.ن: گاهی مرد بودن آسان‏تر از نامرد بودن است.
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


می‏پرسد به خدا اعتقاد داری؟
فکر ندارد، آری اعتقاد دارم. خدا هست اما ضعیف‏تر و بی‏توجه‏تر از آنچه برایش تبلیغ می‏کنند.
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


مرد با افسوس می‏گوید: دیگر هیچ دختر پاک و نجیبی پیدا نمی‏شود، چطور ازدواج کنم؟
می‏گویم: نه اینکه از شما مردها نجابت و پاکی فوران می‏کند!
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


خدا را به بازی جدیدی دعوت کرده‏ام.
من و خدا هر کداممان یک ورق سر داریم، او تمام قدرتش را در آس خشت گذاشته است و من تمام عشقم را در آس دل جمع کرده‏ام.
این یک بازی مردانه بود، خدا با رو کردن سرباز گیشنیز نارو زد. امّا فکر تپانچه‏ای که زیر لباسم پنهان است را نکرده بود.
دقیقه‏ای بعد خدا خواهد مرد و از این بازی فقط یک آس پیک به جا خواهد ماند.
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


من بودم، او بود، خوشبخت در یک جزیره‏ی دور افتاد‏ه‏ی متروک.
همه چیز عالی بود، قبل از آنکه قایقی بیاید...
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


می‏گفتند شیطان بسیار زشت است، از خدا خواستم شیطان را نشانم دهد.
دیشب شیطان به خوابم آمد، بسیار زیبا بود، عاشقش شدم و به خدا خیانت کردم...
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


او خوابیده‏ است و من آرام می‏نگرمش، نمی‏داند چه لذتی دارد نگاه کردنش در خواب. این لحظه‏ها را می‏پرستم، آنقدر زیاد که گاه حتی نفس هم نمی‏کشم تا مبادا بیدارش کنم...
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


من همون هستم كه نشستم اون بالا بالاها و به همه‏ی شما اون پائين می‏خندم * اشتباه نشه خدا نيستم، فقط يه غريبه هستم...
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


خیلی احمقانه است که در ایران، اهمیتی نداره چطور زندگی ‏کنی بلکه مهّم اینه که چطور بمیری
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


هروقت دلش می‏گیره، صاف میاد سراغ من! یکی نیست بهش بگه، مگه این بیچاره چاه بازکن اداره‏ فاضلابه؟
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


یکی از آن روزها که در آغوش او به اوج آسمان‏ها رسیدم، فهمیدم چگونه یک انسان معمولی می‏تواند خدا ‏شود.

+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


و من به خدایی وفادارم که مظهر بی‏وفایی به بندگانش است.

+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


و خدا فراموش کرد از روح خودش در زن بدمد، همین شد که زنان مهربان‏تر شدند.

+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


در دنیا مردمانی چنان گرسنه هستند که خدا را جز به شکل تکه نانی نمی‏بینند.
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


حذف شد.

+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


من مشق عاشقی نمی‏دانستم، او رسم عاشق ماندن نمی‏دانست.
همین است که قصه‏ی عشق ما خواب‏آور شد.
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


شب‏ها کابوس می‏بینم تا فرصتی برای دیدن رویای او نباشد
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


خدا کنه آدم جیش داشته باشه اما منتظر تلفن نباشه.

اونم تلفن پت.

+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous


وقتی قرار هست آخرش همه کارها خراب بشه، چه فرقی می‏کنه کی پت باشه کی مت!
+ نوشته شده در ساعت توسط anonymous